نمیدونم امشب چه جوری شد که سر از اینجا در آوردم… فقط میدونم که خیلی خسته بودم…
آخه کل روز رو تو جنگ بودم… تو جنگ با دنیا…
کار هر روزمه… صبح که بیدار میشم بدون زره میرم واسه جنگ…
شبا هم که تو مذاکره ام… تو مذاکره با صاحبش…
منو دنیا خیلی وقته که با هم درگیریم… من دارم سعی میکنم که واسه یه بارم شده دنیا رو برعکس بچرخونم یعنی به میل خودم بچرخونم ولی موفق نبودم…
آخه خیلی زورش زیاده… هر سمتی که خودش بخواد میچرخه… به هیشکی هم توجه نداره…
یعنی میشه یه روزی طبق خواسته ی من بچرخه؟!