دریکنده

به نام او كه همه چيزم اوست، به نام او كه زندگيم در جهت اوست و زنده به اويم، به نامش كه زندگيم به خاطر اوست و شدنم در جهت اوست و معشوق و مراد و معبودم اوست
 
 
دوست عزیز تا یادت نرفته نظر بده
 

برچسب‌ها: دریکنده, گریه
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 16:56  توسط mehdi_a_f  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 14:32  توسط mehdi_a_f  | 

هرگز گمان نکن که اين واژه را در وادي آوازهاي من خواهي شنيد .

تنها مي نويسم بيا ،

بيا و لحظه اي کنار فانوس نفسهاي من آرام بگير .

نگاه کن .

ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است .

اگر نگاه گمانم به راه آمدنت نبود ،

ساعتي پيش اين انتظار شبانه را به خلوت ناب خوابهاي تو مي سپردم .

حال هم به چراغ همين کوچه کوتاه مان قسم ،

بارش قطره اي از ابر باراني نگاهم کافي ست

تا از تنگه تولد ترانه طلوع کني ،

اما تو را به جان نفسهاي نرم کبوتران هِره نشين

بيا و امشب را بي واسطه کنارم باش .

مگر چه مي شود

يکبار بي پوشش پرده باران تماشايت کنم ؟

ها ؟

چه مي شود ؟


برچسب‌ها: دریکنده
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 23:18  توسط mehdi_a_f  | 

آنقدر رنجي كه دنيا با دل ما ميكند با دل هر كه كند او ترك دنيا ميكند باخودم گفتم كه فردا ترك دنيا ميكنم چون به فردا ميرسم... امروزو فردا ميكنم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 0:19  توسط mehdi_a_f  | 

 

آموخته ام که وقتی ناامید میشوم


خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود


وعاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم . 

 

 


برچسب‌ها: دريكنده, فروش نهال, بابل, گريه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت 13:54  توسط mehdi_a_f  | 

فروش خزانه نارنج

فروش بهترين خزانه نارنج با ارزانترين قيمت


٠٩٣٥٩٥٤٤٤٢٢


برچسب‌ها: فروش خزانه نارنج, خزانه, نارنج, مركبات, دريكنده
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 18:47  توسط mehdi_a_f  | 

من.....!


مرا که ميشنـاسي؟! خودمم

کسي شبيه هيچکس!

کمي که لابه لاي نوشته هايم بگردي پيدايم ميکني

مهربان، صبور، کمي هم بهانه گير

اگر نوشته هايم را بيابي ، منم همان حوالي ام!!.


برچسب‌ها: دریکنده, خدا, گریه
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 22:9  توسط mehdi_a_f  | 

♥گفتگوی یواشکی با خدا♥



گفتم: خسته ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/۵)

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/۱۶)

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 23:28  توسط mehdi_a_f  | 


آخ که امشب چقدر کار دارم
ولی همش دنبال بهانه ای برای انجام ندادم
عجب فردای بدی .. !
میدونم به دردسر میفتم
ولی حوصله ندارم
اصلا زندگیم عجیب شده
یه روز شادم و فرداش غمگین و فرداش ناامید و فرداش افسرده و فرداش سرشار از شادی!!
دلم چیزی میخواد که نمیدونم چیه
یه بهانه.. یه فرصت..
کاش یکم میترسیدم یا کلا بیخیال بودم
امشب دلم نمیخواد خودم باشم


برچسب‌ها: دریکنده, خدا, گریه, توکل
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 23:13  توسط mehdi_a_f  | 

به من میگن اینقدر شعر و مطالب عاشقانه ننویس
به من میگن برای کی مینویسی
به من میگن تو که اینا را برای عشقت نمیخونی
به من مگن کی به نوشته هات اهمیت میده
جز اینکه کسانه دیگه مطالبت را حفظ میکنن و برای عشقشون میخونن
جوابی ندارم بدم
ولی با خودم میگم شاید کسی این نوشته را برای عشق من بخونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 22:29  توسط mehdi_a_f  | 


خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است
یا مرا به بازی گرفته ای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . .


برچسب‌ها: دریکنده, خدا, گریه
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 20:55  توسط mehdi_a_f  | 

خداوندا:
تو می دانی که انسان بودن
و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس
که انسان است
و از احساس سرشار است

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 20:52  توسط mehdi_a_f  | 

چرا مـرا خـاک نمـیـکنیـد


چرا مـرا خـاک نمـیـکنیـد
تـنـم سـرد است

سـرد...

احسـاسـاتـم یـخ زده اسـت

قـلبـم نـمـی زنـد

مـغـزم فـاسـد شـده اسـت

فـقـطـ نـفـس مـیکشـــم

واکسیـژن هـوا را حـرام میکنـم

در خـاک بـه سـر بـردن میـان کـرم هـا ارزشـش بیـشـتر است

از بـودن در کنـار موجوداتــی کـه اسـم خودشـان را

گـذاشـتـه انــد انسـان خســتـه شـده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 16:36  توسط mehdi_a_f  | 

ایـن روزهـا،


ایـن روزهـا،

بـا تـو،
بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم،
حـرف دارم…
امـا مـجـالـی نـیـسـت تـا بـنـشـیـنـی بـه پـای ایـن هـمـه حـرف،
دلـم تـنـگ اسـت،
فـقـط بـرای حـرف زدن بـا تـو…
دیـگـر نـمـیـدانـم چـه کـنـم، یـا چـه بـگـویـم…


خـسـتـه ام،
کـمـی هـم بـیـشـتـر… فـراتـر از تـصـورت…
سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش…
تـا بـه حـال نـمـیـدانـم،
دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـای من را یـا نـه…؟
بـغـض فـرو خـورده در گـلـویـم
بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرارم
و یـا…غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـم،…
کـه بـه خـدا قـسـم،
هـیـچ یـک از ایـن هـا، دیـدن نـدارد…
باهــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــم . . .
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟
!وقتی کســی
جایت آمد …
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….میگویــند :
عاشــقت
هســتند برای همیشه نه ……فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !و این است بازی باهــم بودن..
بیــــا
باید امشب جور دیگر نگریست
جور دیگر گونه ای دیگر گریست
و


برچسب‌ها: دریکنده, خدا, گریه
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 12:8  توسط mehdi_a_f  | 

اهاى تویى که دارى جاى منو میگیرى یادت باشه:
کم حوصله است...
شاید به ظاهر جدى باشه ولى قلب مهربونى داره...
بدقول نیست اما گاهى گرفتار است...
تو دار است...
خسته که باشه بهتره تنهاش بذارى...
اگه بخواد باهات حرف بزنه خودش میگه...
او همه چیزِ من است حق ندارى اذیتش کنى...!!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1392ساعت 22:48  توسط mehdi_a_f  | 


خداي من . . .
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني . . .

چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيه‌گاه مني . . .

اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده . . .
يا رب! يا رب! يا رب!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 23:19  توسط mehdi_a_f  | 


ما هـرچـی کشـیدیـم از خـودی بـود !
از هـمونـآیـی که مـیگفـتن کــُل دنیـا هـم جـُـلوت باشـه مـا پـشتـتـیم !

پشـتـمونـم بـودن !

آره . . . پشـتمـون بـودن که از پشـت خـنجـر زدن .!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 22:54  توسط mehdi_a_f  | 

توکل


در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .
به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟

جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم!


برچسب‌ها: دریکنده, خدا, گریه, توکل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 22:40  توسط mehdi_a_f  | 



زندگی را باید از گرگ آموخت وبس
گرگ با همنوعانش شکار میکند
خو میگیردزندگی میکند
ولی چنان به آنان بی اعتماد است که شب هنگام خواب با یک چشم باز میخوابد
شاید گرگ معنی رفاقت را خوب درک کرده است..............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 22:37  توسط mehdi_a_f  | 

تـو چـه میفـَهمی از روزگـآرم.. از دلتـَنگی ام


، گـآهی بـﮧ خـُدا الـتــمـآس میکُنــَم


خوابــَت را ببینــَم، میفـَهمی


فقـط خوابـــَت را...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 22:19  توسط mehdi_a_f  | 


خدایـــــــــــا...

«تنها‏» نگذار

دلی را که هیچکس

‏«دردش‏» را نمیفهمد...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 23:46  توسط mehdi_a_f  | 

مادر


پیشانیش را ببوسید ، قربان صدقه اش بروید

ﻣﺎدر را میگویم گاهى هم براى مادر، ﻣﺎدرى کنید . . .


برچسب‌ها: دریکنده, گریه, خنده, بندپی, فروش نهال
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 21:19  توسط mehdi_a_f  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 20:48  توسط mehdi_a_f  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 20:29  توسط mehdi_a_f  | 

زیادى خوبى نکن !!!


زیادى خوبى نکن !!!
انسان است، فراموشکار است !!!
از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند !!!
پشت مى کند به تو , به گذشته اش !!!
حتی روزى میرسد که به تو میگوید: شما؟


برچسب‌ها: دریکنده, گریه, خنده, بندپی, فروش نهال
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 19:39  توسط mehdi_a_f  | 


بعــضيا ميــذارن ميرن
اما نــه کاملا
هر از گاهي بــر ميگــردن
ببــينن هــنوز از رفتــنشون داغــوني يا نه؟
اگه داغــون باشــي کاري به کارت نــدارن
امــا اگــه خــوب بــاشي
چــنان داغــونت ميــکنــن
کــه تا چــندين ســال بعد رفتــنشونم نــتوني رو پــا بــشي.....!


برچسب‌ها: دریکنده, گریه, خنده, بندپی, فروش نهال
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 19:0  توسط mehdi_a_f  | 

تو بنویس


این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !

تــــــــو بنویس ...

از دلتنگی هایتــــــ، از دردهایتــــــ ، از حــــرف هایت ...


از هرچه دلتـــــ می گوید !

بنویس برایـــــــــم...



دوستان شما بنویسید


برچسب‌ها: دریکنده, گریه, خنده, بندپی, فروش نهال
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 20:26  توسط mehdi_a_f  | 

کاش

کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد …
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد …
کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود …
کاش مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود …
کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد …
و ای کاش دوستی به قدری حرمت داشت که شکستنش به این زودی ها رخ نمیداد …

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 20:18  توسط mehdi_a_f  | 

دلم واســه اون روزايــي تنــگ شــده , که کســي


رو


دوســت نداشــتم....


چه خــوب بود اون بــي خــيالي ها ...!!!


برچسب‌ها: دریکنده, گریه, خنده, بندپی, فروش نهال
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 19:43  توسط mehdi_a_f  | 


وقتی تنهایی ٬ حتی عاشقانه های بارون هم آزارت میدن ...



تن ... هام!



گریه امانم نمی دهد ٬ نمی دهد که بنویسم ......


برچسب‌ها: دریکنده, تنها, عشق, اس ام اس, گریه
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 1:22  توسط mehdi_a_f  | 

مطالب قدیمی‌تر